آمیتیس

...همین نزدیکی است

* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام xd-870-Lpq آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته  
طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.
* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت.
* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.
* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد کهامیدواریم به زودی بر طرف شود.
* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.
* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.
* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردنددستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.
* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را ردصلاحیت کرد.
* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.
* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.
* رؤسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.
* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.
 70* درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.
* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.
* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.
* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.
* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.

تو ادامه مطلب هیچی نیستنیشخند

هرکاری می کنم نمیرهنگران

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱۳ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط شهرزاد نظرات () |

سلاااام.چطورین؟خوفین؟قلببا درسا چیکار میکنین؟ناراحتمنکه شخصان بیچاره شدم.عصبانیکلی وقته اصلان نتونستم بیام نت.اه،دیگه حالم از هرچی درسه به هم میخوره.سبزچقدر دلم میخاد درد و دل کنم حیف که نمیشه.ناراحتشرمنده که دیر شد.واقعا درس داشتم.نتونستم بیام.من آخرش یه روز میام هرچی تو دلمه رو میگم.مژه                      این به نظرم خیلی جالبه.بخونینش.من که خیلی خندیدمچشمک


آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست

با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

 

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

 

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

 

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه

با غذا و میوه ی آن جشن، افطاری کنید

 

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

 

میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است

پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

 

گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی

دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید

 

موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان

پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید

 

هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر

هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید

 

در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب

کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید

 

گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه

چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید

 

ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک

دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید

 

لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست

از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید

 

البته هر چیز دارد مرزی و اندازه ای

پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید

 

حرکت موزون اگر درکرد از خود، دیگری

با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید

 

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟

با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید

 

در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور

بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید

فکر کنین جدی جدی یکی متن کارت عروسیش این باشهنیشخند

       


 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٦ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط شهرزاد نظرات () |

پیغام گیر حافظ :

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!

تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام

زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

 

 

پیغام گیر سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم

نباشم خانه و شرمنده هستم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ

فلک را گر فرصتی دادی به دستم

 

 

 

پیغام گیر فردوسی :

نمی باشم امروز اندر سرای

که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب

چو فردا بر آید بلند آفتاب

 

 

 

پیغام گیر خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد

ممنون توام که کرده ای از من یاد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش

آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

 

 

پیغام گیر منوچهری :

از شرم به رنگ باده باشد رویم

در خانه نباشم که سلامی گویم

بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت

زان پیش که همچو برف گردد رویم!

 

 

پیغام گیر مولانا :

بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!

شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !

برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود

فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!

 

 

 

پیغام گیر بابا طاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت!

الهی مو به قوربون صدایت!

چو از صحرا بیایم نازنینم

فرستم پاسخی از دل برایت !

 

  

پیغام گیر نیما :

چون صداهایی که می آید

شباهنگام از جنگل

از شغالی دور

گر شنیدی بوق

بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم

در فضایی عاری از تزویر

ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه

پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

 

  

پیغام گیر شاملو :

بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت

سنگواره ای از دستان آدمیت

آتشی و چرخی که آفرید

تا کلید واژه ای از دور شنوا

در آن با من سخن بگو

که با همان جوابی گویم

تآنگاه که توانستن سرودی است

 

 

 پیغام گیر سایه :

ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان

دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان

گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد

به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

 

 

پیغام گیر فروغ :

 

نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند

...سلامی دوباره خواهم داد

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٢ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط شهرزاد نظرات () |

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی قلبم

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات  سرد سردم

من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز

فکر چشمهای تو بودم با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو میگذشتم

وقتی از غربت چشمات مینوشتم

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستهات سرد سردم

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۳ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط شهرزاد نظرات () |

خدا از هرچه پنداری جدا باشد

خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد

نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد

هراس از وی ندارم من

هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من

خدایا بیم از آن دارم

مبادا رهگذاری را بیازارم

نه جنگی با کسی دارم نه کس با من

بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟

نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان

نه از کفر و نه از ایمان

نه از دوزخ نه از حرمان

نه از فردا نه از مردن

نه از پیمانه می خوردن

خدا را می شناسم از شما بهتر

شما را از خدا بهتر

خدا را می شناسم من

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۳ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط شهرزاد نظرات () |

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی، به روی یکدگر، ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه
چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم، بر لب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان، سبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو، آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را، پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد
گردش این چرخ را وارونه، بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که می دیدم مشوش عارف و عامی
ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و
تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد
وگرنه من بجای او چو بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی، با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد!
 

استاد معینی کرمانشاهی

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط شهرزاد نظرات () |

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

 در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبارالود و دور

 یا خزانی خالی از فریاد و شور

 

 مرگ من روزی فرا خواهد رسید

 روزی از این تلخ و شیرین روزها

 روز پوچی همچون روزان دگر

سایه ای ز امروزها،دیروزها

 

دیدگانم همچون دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

 

می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

 

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

 می رسند از ره که در خاکم نهند

 آه شاید عاشقانم نیمه شب

 گل به روی گور غمناکم نهند

 

 بعدها نام مرا باران و باد

نرم میشویند از رخسار سنگ

 گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط شهرزاد نظرات () |


به شما ارزانی
سحری بود و هنوز، گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود
گل یاس، عشق در جان هوا ریخته بود
من به دیدار سحر می رفتم
نفسم با نفس یاس درآمیخته بود
می گشودم پر و می رفتم و می گفتم
های ! بسرای ای دل شیدا، بسرای
این دل افروزترین روز جهان را بنگر
تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای
آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم، روح درجسم جهان ریخته اند
شور و شوق تو برانگیخته اند
تو هم ای مرغک تنها، بسرای
همه درهای رهائی بسته ست
تا گشائی به نسیم سخنی، پنجره ای را، بسرای ! بسرای
من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ های گل سرخ، شاخه گسترده به مهر، غنچه آورده به ناز
دم به دم از نفس باد سحر؛ غنچه ها می شد باز
غنچه ها می رسد باز
باغ های گل سرخ، باغ های گل سرخ
یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست
چون گل افشانی لبخند تو، در لحظه شیرین شکفتن
خورشید ! چه فروغی به جهان می بخشید
چه شکوهی
همه عالم به تماشا برخاست
من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم
دو کبوتر در اوج، بال در بال گذر می کردند
دو صنوبر در باغ، سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند
مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور رو نهادند به دروازه نور
چمن خاطر من نیز ز جانمایه عشق
در سرا پرده دل غنچه ای می پرورد، هدیه ای می آورد
برگ هایش کم کم باز شدند
برگ ها باز شدند
یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش
با شکوفائی خورشید و ، گل افشانی لبخند تو، آراستمش
تار و پودش را از خوبی و مهر، خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام
دوستت دارم  را من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام
این گل سرخ من است
دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن ! که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست
در دل مردم عالم، به خدا، نور خواهد پاشید، روح خواهد بخشید
تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو
« دوستم داری؟ )) را از من بسیار بپرس

« دوستت دارم)) را با من بسیار بگو


فریدون مشیری

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٢ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط شهرزاد نظرات () |


یار دبستانی من

با من و هم راه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی
 
حک شده اسم من و تو

رو تن این تخت سیاه

ترکه ی بیداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما

هرز تمومه الفهاش

خوب اگه خوب

بد اگه بد

مرده دلهای آدمهاش

دست من و تو باید این

پردهها را پاره کنه

کی میتونه جز من و تو

درد ما را چاره کنه

یار دبستانی من

با من و هم راه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو

رو تن این تخت سیاه

ترکه ی بیداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢۱ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط شهرزاد نظرات () |


Design By : Night Skin

کد آهنگ